جامعه کهنه

خرید بک لینک
غمگینم، از آن سبب که خودم نیستم.

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 23:22

امروز روز تشییع جنازه شهید حججی در میدان امام حسین (ع) است. دوست داشتم بروم اما کارهای اداره و جلسهای که در اینجا هست مجال ندارد.

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 23:22

حواشی اخیر پرسپولیس و کاری که طارمی کرده است، یعنی قضیه همان یک میلیارد که باید به تیم ترکیهای میداده و نداده و زده پر شالش و پیش خودش هم گفته فوق فوقش چهار ماه محرومیت است دیگر، مصداق بارز مدیریت رانتیر است. مدیریتی که مستقیم و غیر مستقیم به پول نفت وصل است. تیم پرسپولیس و البته استقلال به چاه نفت وصلند، سرمایه ملی را میبلعند و بازیکنان و مربیانی پر مدعا، پولدار و نااگاه میسازند که یک میلیار جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 23:22

امروز مجددا کلاسها تشکیل نشد. کلاس اول که قطعا تشکیل نشد و من به اتفاق همکلاسیم رفتیم که از تشکیل شدن یا نشدن بقیه کلاسها بپرسیم، کارمند آموزش مرد پا بسنی بود، همکلاسیم پرسید کلاس بعدی تشکیل میشود یا خیر؟ کارمند گفت: نمیدونم.همکلاسیم گفت منطقی نیست. جواب شما منطقی نیست.من گفتم چون کلاس اول حضرت استاد تشکیل نشده ، نه و نیم هم نخواهد آمد. همکلاسیم همین را به کارمند گفت. کارمند گفت میخواهید جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: دانشگاه, نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 23:22

روزهاي تعطيل در كرمان، روزهاي ملالاور و تيره و تاري بود. فرق نميكرد به چه دليل تعطيل شده است، حالا تو بگو جمعهها. اغلب اين روزها، به خصوص اگر توي تابستان بود، مادرم با پدرم بحثش ميشد. پدرم كه ذاتا پاش را به سختي از منزل بيرون ميگذارد و در رانندگي هم تنبل است هر جوري كه بود دلش ميخواست از زير بار بيرون رفتن شانه خالي كند. ما بچهها بحثهاي تكراري پدر و مادرم را درباره بيرون رفتن و پوسيدن در خ جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 23:22

غروب رفتم تیراژه، به قصد خرید یک شلوار مشکی پارچهای. مغازهای که ازش شلوار میخرم طبقه دوم است. لباسهاش و سلیقهاش با من جور است. خلاصه رفتم سراغش و یک شلوار مشکی امتحان کردم، معرکه بود. سایز شلوار من چهل و دوست. بعد پسره گفت یک شلوار قهوهای هم بخر، نه نگفتم. غالبا همین میشود. خلاصه نزدیک سیصد تومانی برایم آب خورد این شلوارها. وقتی دادم به خیاطی تا کوتاهش کند رفتم و کمی توی تیراژه گشتم. دم در، جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: تیراژه, نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:38

راسته بازار کرمان طولانیترین راسته بازار ایران است. از راسته بازارها که بندازی تو پس کوچهها میرسی به کاروانسراها، کاروانسرای هندوها با ان جایی که برای بتهای هندوها درست کرده بودند. کرمانیها همواره اهل تسامح و تساهل بودهاند، پس عجیب نیست زرتشتی و شیعه و سنی و شیخی، درویش و اهل خانقاه کنار همند، اهل مدارا، نه امروز و دیروز، قرنها... و اگر به ناگهان خبطی کردهاند در سنگسار مشتاق، مشتاق علیشاه، جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: بازار,کرمان, نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:38

نقل کرمان شد و فتح کرمان توسط آغامحمدخان، کرمان دروازه قرص و قائمی داشت و اغامحمد خان سعی داشت با توپ حصار کرمان را بکوبد، کوبید اما حصار ماند. سعی کرد با نقب به زیر حصار برسد و با باروت دیوار را فروریزد، اما سربازان لطفعلی خان نقب را ویران کردند. محاصره کرمان طولانی شده بود. مردم به مردهخواری و خوردن برگ و هسته خرما افتاده بودند. لطفعلی خان پیشبینی طولانی شدن محاصره شهر را نکرده بود.جز اینها ک جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: لطفعلی, نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:38

برادر انگلستان اولین رمان علیرضا قزوه است.کتاب بدی نبود. یک جاهایی، به خصوص در ابتدای کتاب صحنهها و مایههایی از یک رمان خوب توی کتاب هست. ماجراها و قصههایی که مربوط به گذشته است و به خصوص صحنههای قطار خوب از آب درآمده است.زبان قزوه در این برادر انگلستان پالوده و شیرین است و روایت عمو ... هم الحق خواندنی است. آدم را گاهی به یاد بعضی از صحنههای رمان همسایهها میاندازد.اما برادر انگلستان هنوز ت جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: برادر,انگلستان,نرسیدن, نویسنده: بازدید: 201 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:38

ذهنم خسته است، بسیار خسته. کمکم باید کتاب بد خواندن را کنار بگذارم. خیلی روی روح و روان آدم اثر میگذارد، هر چه ادبیات به آدم انرژی میدهد، ناادبیات آدم را تهی و گوشه گیر و ناامید و نانویسنده میکند. حس نوشتن را هم از آدم میگیرد. اصولا هم از یک جایی آدم فکر میکند خب به من چه؟ گو اینکه دوستان من هم میگویند چرا میخوانی؟ یک جورهایی انگار راست هم میگویند، چون ادبیات که بهتر نمیشود، تنها کسیک ه وقت جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: روزهای, نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:38

صفحه بندی